تبليغاتX
وبلاگ خازييل
خازييل
هرچه اين جا نوشته شده همه خازييل است
دوشنبه 1385/11/30
عشق بازی خورشید و ماه
   چشم هایتان را ببندید

عینک های مخصوصتان را از چشم بردارید.
توی خلوت ما چه می خواهید؟

+ نوشته شده در خازييل
یکشنبه 1385/11/29
خودکشی
بند نافش را کنار جوی خیابان ولیعصر پیدا کردند...

زنک که گویا مادرش بود  با بی تابی گریه می کرد و به صراحت اذعان کرد که آن پاره ی بند ناف متعلق به فرزند اوست ... و اضافه کرد که هر مادر بهتر از هر کس دیگر تمام جزئیات فرزندش را می شناسد...

جنین شب گذشته توی جوب خیابان ولیعصر خود را غرق ساخته بود.
این برداشت کاراگاهان دایره ی جنایی بود.

جنین توی سطل آشغال اصلا حس خوبی نداشت...

+ نوشته شده در خازييل
شنبه 1385/11/14
چشم بند
و او را آزاد کرده اند میان ما ...
توی خیابان ها و کوچه ها ...
به او چشم بند زده اند و گفته اند با خود ... حتمن اصلاح خواهد شد
چشم که نبیند ... خوب نمی بیند دیگر...

دیروز صبح دیدمش...
وقتی که زنی دستش را گرفته بود تا از خیابان ردش کند

به او گفته بود:
                       ـ هی خانم عجب سینه هایی داری  بویش تا اینجا دارد می آید...

+ نوشته شده در خازييل
سه شنبه 1385/11/03
این مخاطب من است...
امروز آمدم توی سایت دانشگاه , پی سی شماره ی ۳۲ نشسته ام ... و می بینم ردیف جلویی را که یک نفر صفحه ی وبلاگ مرا باز کرده است....

من حتمن برای این ها می نویسم....!!

برای این ها می نویسم که این گونه اند...
چطور؟

همین دیگر... که بیایی با کلی شوق بنویسی  و از این رابطه ی میان زن و گرگ بگویی, آنوقت این جماعت می آیند و توی عکس های پست قبل دنبال سکسی ترینش می گردند....!!!

هرچه فکر کردم دیدم :بله , انگار "این مخاطب من است"...

+ نوشته شده در خازييل