تبليغاتX
وبلاگ خازییل
87/05/31
سه تن
تقديم به يك سال پيش از اين همين روزهاي خودم

آدم عجیب نشسته است روی مبل دو نفره  و خودش تمام "دو نفره " بودن مبل را اشغال کرده است .
دست راستش مورب آمده و نشسته است روی نشیمن گاه کناری و با دست چپ با لبش ور می رو د .
نگاهش مات مانده است روی آن ها که توی خانه اند .

آن ها که می شناسندش می دانند عجیب یعنی چه .
یک موسیقی چهل و شش ثانیه ای را  مدام و پشت سر هم گوش کردن یعنی چه؟
این را خودش هم نمی تواند بفهمد که این چه روح پویایی است که این موسیقی دارد اما وادارش می کند به خلق.
از موسیقی چیزی نمی دانم .خوبیش هم هم همین است . آدم باید اصلن راجع به زندگی اینطور باشد .
موسیقی را تنها می توانم بشنوم که لذت ببرم . آدم عجیب هم همینطور است و او .
خودش گفت ٬ پرسیدم :" تو چی؟"
گفت : " آره  منم  من و تو هر چيمون كه هست  هردو تامون يه مرگمونه."
احساس هاي خفيف  اين را به آن سري شان مي گويم كه دچار نوعي ضعف ذاتي اند در تبديل به كلمات .
آن موقع بود كه احساس خفيفي داشتم ميان وجودم.
اين فكر پراكنده مگر مي گذارد؟
يك بچه ي نق نقو ي احمق مي پرد وسط و حرص مي زند .
حس خفيف كم رنگ تر مي شود .

 من و او و آدم عجيب هرسه احساس خفيفي داريم نسبت به اين موسيقي.
اين را از خودشان نشنيدم اما  او  هميشه پيانو را دوست مي داشت .
به من هم گفته بود كه:" پيانو اوج احساسه."
اين جا ميان آه ها و پيانو نوازي ها  موتيف "موتيف چه بود؟" اين را هم پرسيده بو د .
شايد همين است موتيف  گوش كن . ميان پود ها  دنگ هاي سيم را بگير و پي رها شدنشان را سفت بچسب .
از همانجاست كه آغاز مي شوند . يك صدا است يا يك نوا  اسمش نمي دانم چيست اما مثل طنين جرنگ شكستن شيشه است كه حتي بعد از اينكه تمام خرده هاي شيشه روي زمين نشستند  هنوز هم  توي محيط  معلق اند . به همين خاطر است كه اگر جايي شيشه اي مي شكند  اهالي آنجا لا اقل چند     ثانيه اي را توي بهت مي گذرانند انگار كه باورشان نشود .

اين تعليق توي اين چهل و شش ثانيه  ذهن ما را بهت باران مي كند . انگار كه سال هاست معلقيم توي اين طنين بعد از شكستن .
موسيقي كه تكرار مي شود من  مي نويسم  فقط مي نويسم  هر آنچه را كه بنشيند .
آدم  عجيب نشسته است روي مبل دو نفره   به همان وضع و هنوز مات است  و جاي كناري را هم اشغال كرده است . هميشه همين طور مي نشيند .
و او   نمي دانم .
شايد كز كرده است گوشه ي تختش زير آن چراغ ديواري كه نور زرد نا همگوني را توي اتاق مي پراكند  و توي ذهنش زل زده است به من و آقاي عجيب و خودش كه زماني هرسه كنار هم نشسته ايم .
كاش مي دانستم به چه فكر مي كند.
خوب است، مي دانم كه هميشه ميان ما يك احساس خفيف موج موج مي زند.


+ لینک مستقیم
87/05/27
يك افسانه ي كوچك

موش گفت: " افسوس، دنيا هر روز كوچك تر مي شود. اوايل آن قدر بزرگ بود كه ازش مي ترسيدم، همين طور مي دويدم و مي دويدم، و خوشحال بودم تا كه آخر سر  ديوار ها را از راست  و چپ  در دور دست ها ديدم، اما اين ديوار هاي  دراز و طولاني آن قدر سريع تنگ هم آمدند كه حالا توي آخرين راه رو هستم، و آنجا
گوشه ي  ديوار تله اي هست كه بايد بدوم تويش."
گربه گفت: " تو فقط بايد مسيرت را عوض كني." و موش را انداخت بالا.


 فرانتس كافكا
 برگردان: آقاي خازييل



+ لینک مستقیم
87/05/26
Ave Maria
                                            ave maria

Ave Maria اجرا توسط The Cranberries و Luciano Pavarotti

Ave maria
Gratia plena
Maria, gratia plena
Maria, gratia plena
Ave, ave dominus
Dominus tecum
Benedicta tu in mulieribus
Et benedictus
Et benedictus fructus ventris
Ventris tuae, jesus
Ave maria

Ave maria
Gratia plena
Maria, gratia plena
Maria, gratia plena
Ave, ave dominus tecum
Benedicta tu in mulieribus
Et benedictus
Benedictus fructus ventris tuae
Tuae, jesus

Ave maria

 

+ لینک مستقیم
87/05/26
بند انگشتی ها - 4

دوستي مي گفت به اين خاطر بچه ها را دوست مي دارد كه معتقد است آن ها تنها انسان هاي ساكن زمين هستند  و لوح سفيد و جودشان پاك پاك است و خلاصه  خيلي انسان اند.
اما گمان كنم اين قضيه در هندسه ي آفرينش تا حدودي، كاملن برعكس اش صحيح مي نمايد. يعني اين كه تمام دوست داشتني بودن كودكان يك جور هايي خلاصه مي شود در شعور حيواني شان.
اينطور كه  نمودارحضور اين شعور نزد فرزند آدم به اين شرح است كه  تاسنيني- مثلن دو سالگي - ابتدا زياد مي شود و بعد از يك نقطه ي اوج به تدريج سقوط كرده- اما محونمي شود- و جايش را به نمودار صعود كننده ي شعور كثيف انساني و حساب گر مي دهد.
از مظاهر بسيار شگفت انگيز اين شعور حيواني كه در سال هاي كودكي به وفور يافت مي شود ، مي توان به كار كردن كودكان با وسايلي مثل كامپيوتر و موبايل اشاره كرد. يعني به طور مثال  كودكي ياد مي گيرد كه چطور با رعايت مراحلي در كيلك كردن ومشاهده ي پنجره ها يك بازي را اجرا كند و اين در حالي است كه ازاصول پوشه بندي هيچ چيز سرش نمي شود.
گمان كنم همين شعور حيواني است كه معاشرت با كودكان را اين قدر لذت بخش مي سازد.


بند انگشتی ها - ۵آدم کوچولو

+ لینک مستقیم
87/05/24
بند انگشتي ها - 3
كارتون ها عمومن براي كودكان ساخته مي شوند، يعني آدم بزرگ ها آن ها را مي سازند تا كودكان آن ها را ببينند و دوست داشته باشند. آدم بزرگ ها از كجا مي دانند كودكان چه مي پسندند؟ از دوران كودكي خودشان؟ آيا همه ي كارتون ساز ها در كودكي كارتون هايي ديده اند؟ يعني آقاي ديزني كودكي هايش را تمامن به خاطر داشته و مثلن تام و جري را با معيار هايي كه در زمان بچگي اش براي دوست داشتن  داشته ساخته است؟ يا كودك اي را در خودش زنده نگه داشته است، انيميشن زمانه ي خود را به او شناسانده و بعد طي مشورت با او دست به كار كودك زده است؟
+ لینک مستقیم
87/05/21
بند انگشتي ها - 2
از عمه جان شهبانو مي پرسم: عمه جان، اين بچه ها را چرا همه اين قدر دوست دارند؟
دارد قربان صدقه ي فاطي مي رود و پاهايش را به دهان مي گيرد. دست مي اندازد زير تن فاطي لباس صورتي اش را تا روي شكم پايين مي كشد و مي چسباندش به سينه.
مي گويم: نگفتي عمه جان.
مي گويد: همچه چيز ملوسي را تو مي تواني دوست نداشته باشي؟
پس فاطي ملوس است.


+ لینک مستقیم
87/05/20
بند انگشتی ها - 1

هنوز يك روز نيست كه آمده وگير كرده است توي دستگاه. نفس اش بالا نمي آيد. چشم هايش زرد اند. دكتر مي گويد: يرقان. دست هايش كوچك اند. پاهايش را لحظه اي مي آورد بالا، انگار مي خواهد زانو هايش را از درد به هم گره بزند و نمي تواند. پاهايش را پايين مي اندازد. دست هايش را دوطرف تنش مي گرداند، چهره اش را در هم مي كشد و گريه...

+ لینک مستقیم
87/05/18
Trapped
don't undress my love
you might find a mannequin:
don't undress the mannequin
you might find
my love.
she's long ago
forgotten me.
she's trying on a new
hat
and looks more the
coquette
than ever.

she is a
child
and a mannequin
and death.
I can't hate
that.
she didn't do
anything
unusual.
I only wanted her
to

charles bukowski

+ لینک مستقیم
87/05/17
سرگشتگي
از مقدمه ي احمد گلشيري بر گزيده ي  داستان هاي كوتاه همينگوي / سال هاي سرگشتگي


...  همينگوي در اين مدت كوتاه، دريافت كه نويسندگي را صرفن با نوشتن و به خصوص قلم زدن  پيرامون تجربه هاي شخصي مي توان آموخت ودر عين حال پي برد كه موفقيت در نويسندگي تنها با اتكا به نگرش عيني نسبت به مسايل و رويداد ها به دست مي آيد.

+ لینک مستقیم
87/05/15
طوسي
1
خوب، يك جاي كار بايد بلنگد. اين كه ميان دست گرفتن كتاب لغت فرس  اسدي طوسي و پنچرگيري انواع لاستيك، از پيكان قراضه ي خانوادگي گرفته تا ويلچير مادر بزرگ، چه رابطه اي برقرار است خدا عالم است.  در هر حال معلوم بود كه نيرويي ماورايي پيوسته در تلاش است تا من و اسدي جانم همديگرراپيدا نكنيم. خوش بختانه امروز صبح پيش دستي كردم و قبل از آن كه دوچرخه ي ابوي محترم نيز پنچر شود، زمينه ي آشنايي مان را با جناب اسدي فراهم كردم.

2
آدم خوب است پياده كه راه مي رود- اصلن خوب است آدم همه جا پياده برود- چشم و چالش مدام بجنبد. منتها نه توي پروپا و قد و بالاي ملت - البته اين هم يك جورش است و نهي اش نمي شود كرد.
مثلن توي بساط دست فروشها بايد سربچرخاني، چه دستگيره و اسكاچ بفروشند، چه عتيقه جات و ساعت دزدي وفيلم و كتاب. ذوق زدگي ام فقط به خاطر آقاي طوسي است البته كه لغت فرسش را به همراه گفته ها و يك پيرمرد و درياي عتيقه - كه سيد به پانصد تومن شريكم شد- همه را خريدم دو هزار تومن.

3
ويلچير چيز خوبي نيست. به خصوص براي مادر بزرگ كه خودش نمي تواند هل اش بدهد. هر بار كه مي نشيند روي صندلي اش بايد خواهش كند تا كسي هل اش بدهد، آن وقت احمق هايي مثل پرستو پيدا مي شوند كه  بي آنكه حتي يك دست خشك و خالي به لاستيك ها بزنند تا بفهمند كه پنچر است، ويلچير را تا بازار هل مي دهند و پيرزن را روي لق لق چرخ ها فرسنگ ها جا به جامي كنند.
اشكال ندارد. يك جفت لاستيك وتيوپ خاكستري نوي مالزيايي گذاشته ام توي انبار، صبح با طوسي مي رويم تا لاستيك هاي آش ولاش شده ي ويلچير را توي پاركينگ خانه ي مادربزرگ عوض كنيم.

4
بيراه نمي گويم كه چش و چالتان موقع پياده رفتن باز باشد هان. چه كسي فكرمي كند توي سه راه امين حضور ميان ذوق ذوق بازار لوازم خانگي فروش ها، ته يك گاراژ كه مغازه اش كرده اند يك موزه ي شخصي مرموز پيدا شود كه از تلفن شخصي پاتريس لومومبا گرفته تا پنجره ي حياط ماه منير خانوم(نوه ي دختري عين الدوله)، عكسي خصوصي از آلبوم جين مانسفيلد، پيپ جرج پمپيدو وخيلي چيز هاي جذاب ديگر را توي خودش گنجانده باشد.
آدرس دقيق اش راهم آقاي خازييل محفوظ مي دارد تاچش وچالتان را بازنگه داريد.
چند تا عكس هم از محل مي گذاريم تا مطمئن باشيم همه تان رستگار از دنيا خواهيد رفت.


عکس1
عکس2
عکس3
عکس4

+ لینک مستقیم
87/05/14
ماليخوليا
                                               
غم نامه ي كهنه ي ماليخوليا                           فرشته ي موقرمز
همه ي ما را در بر دارد.                                                  به خاطره ي خوش اين روز هاي ن
من را، مي نويسم روي كاغذ هاي چركين
آن گاه كه خيره شده ام به ديوار هاي آبي
و هيچ .
بسيار وقت ها با ماليخوليا خو گرفته ام
كه
برمي خوريم به هم مثل
دوستان قديمي.
حالا  پانزده دقيقه اندوه ام  را به جا مي آورم
براي موقرمز* گمراه،
كه قول اش را داده بودم به خدايان.
به جايش مي آورم و كاملن
بد هستم و ناراحت.
برمي خيزم به
تطهير
اگرچه هيچ
گشايش اي حاصل نشده است.
اين است كه لگد مي زنم
در كون دين.
بايد موقرمز را هم
مي زدم در كونش
جايي كه مغزش، نانش و
كره اش
آنجا هستند...
اما، نه، حالم گرفته است
راجع به همه چيز:
موقرمز گمراه هم  فقط يك درهم شكستن ديگر است
در باخت سرتاسري
زندگي...
به صداي درام هايي كه از راديو در مي آيند گوش مي كنم
و نيشخند مي زنم.
مشكل ديگري دارم
به غير از
ماليخوليا.
                                                    چارلز بيكافسكي
                                                      برگردان: آقاي خازييل
* يك جور فرشته است


+ لینک مستقیم
87/05/07
خواب

دخترك كوتاه  بود و
چاق
ويك بار
به چشم هايم زيبا آمده بود و
دخترك، مشروبش را نوشيد
دخترك مشروبش را توي
رخت خواب نوشيد و
حرف زد و فرياد زد و
بد و بيراه گفت
به من،
و من به دخترك گفتم:
لطفن، بگذار كمي
بخوابم.
-  خواب؟ خواب؟ هوي ننه جنده، عمرن بزارم بخوابي،
خواب به هيچ دردت نمي خوره!
دخترك را صبحٍ
خيلي زود
به خاك سپردم.
بردمش از آن ور
تپه هاي هاليوود
پايين
بوته ها و خرگوش ها و
صخره ها
مي دويدند در مقابل من
و آن وقت، داشتم
چاله را
مي كندم
و گذاشتمش آن تو
دمرو
وپشتش را خاك ريختم و
كثافت.
خورشيد گرم آمده بود بالا.
مگس ها تنبل بودند
و من
به سختي مي ديدم هرچيز را
كه بيرون چشم هايم بود
همه چيز بسيار
داغ بود و زرد.
ماشين را تا خانه راندم و
رفتم توي رخت خواب
و خوابيدم تا پنج روز و چهار
شب.

                                     چارلز بيكافسكي
                                      
برگردان: آقاي خازييل
+ لینک مستقیم
87/05/05
ن
پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرين بر نظر پاك خطا پوشش باد
                                       حافظ
نمي شود اما چشم پوشيد از اين خطا؛ كسي كه يك گُل تمام عيار مي شد را آدميزاد كرده است.

ن را سال هاست كه مي شناسم. سال هاست كه مي دانم با مفهومي آن ورتر از مفهوم آدميت سروكار دارم.
خوش حالم، خوش حالم كه كسي هست كه حتا خاطره ي يك بار بوييدنش را نمي شود با زمين تا آسمان دنيا طاق زد.
ن، ممنونم.

+ لینک مستقیم
87/05/04
Short order

گفت:
دوستم را بردم به آخرين شب شعرت.
پرسيدم: آره، خوب؟
گفت: دوستم خيلي جوون و خوشگله.
گفتم: بعدش؟
از گه خوريات
متنفره.
بعد خودش را ول كرد روي كاناپه
و چكمه هايش را
درآورد.
گفت: ساق هاي قشنگي ندارم.
گفتم: خيلي خوب، فكر مي كنم،
شاعرانگي خوبي ندارم؛ او
ساق هاي زيبايي ندارد.
به تلافي هم.

                                     چارلز بيكافسكي
                                         
برگردان: آقاي خازييل

+ لینک مستقیم
87/05/03
How Is Your Heart
در طول بدترين روزهاي زندگي ام
روي نيمكت پارك ها
توي زندان ها
يا روزهايي كه گذراندم با
فاحشه ها
هميشه يك جورهايي
دلم خوش بود-
خوشحالي نمي شود اسمش را گذاشت-
حسي بود فراتر از
يك تعادل دروني
كه آماده بود، توي وجودم
براي هرچه كه رخ مي داد
تا بيايد به كمكم توي
كارخانه ها
يا وقتي كه رابطه ام
با
دخترها
خراب شد.
كمكم كرد
توي
جنگ ها و
خماري ها،
جر و دعوا هاي كوچه پس كوچه هاي سياه ها،
بيمارستان ها
وقت بيدار شدن توي يك اتاقِ بي قيمت كثيف
توي يك شهر غريب و
كنار زدن پرده-
اين ديوانه وار ترين نوع
دل خوشي بود

و كف اتاق قدم زدن
سمت يك جا لباسي كهنه با يك
آينه ي شكسته-
خودم را مي بينم، كريه،
و همه اش پوزخند مي زنم.
چه اهميتي دارد
مهم اين است كه تو
چقدر مي تواني خوب قدم بزني ميان
آتش.
                                                         چارلز بوكوفسكي*
پ.ن:
  *بيكافسكي صحيح است.
         برگردان: آقاي خازييل
+ لینک مستقیم
87/05/01
دور
سيگار شوم تو با لبانت دورم
                                  حلقه زن و نيم پكي بفشارم
+ لینک مستقیم