فاخر مریض شده. حالش هیچ خوب نیست. دکتر هم رفته٬ فقط آمپول می دهند. سوپ می خورد٬ بالا می آورد. سیگار می کشد٬ معده اش می سوزد. تا لنگ ظهر می خوابد٬ سر کلاس نمی رود. اسهال شده٬ دم به دم توی توالت کثافت کاری می کند. خانه ندارد. رفقایش که ما باشیم٬ طعنه اش می زنیم. پدرش تریاک سوخته تجویز می کند. از سر کوچه مان تریاک می خرد - یک عدس به پانصد تومان - توی چای شیرین اش حل می کند و می اندازد بالا. دو روز می خوابد.
آقا جان یک خانه برای فاخر سراغ ندارید؟
و یک پک محکم دیگر به سیگارش زد.