تبليغاتX
وبلاگ خازییل
87/07/22
خانه ی دانشجویی


فاخر مریض شده. حالش هیچ خوب نیست. دکتر هم رفته٬ فقط آمپول می دهند. سوپ می خورد٬ بالا می آورد. سیگار می کشد٬ معده اش می سوزد. تا لنگ ظهر می خوابد٬ سر کلاس نمی رود. اسهال شده٬ دم به دم توی توالت کثافت کاری می کند. خانه ندارد. رفقایش که ما باشیم٬ طعنه اش می زنیم. پدرش تریاک سوخته تجویز می کند. از سر کوچه مان تریاک می خرد - یک عدس به پانصد تومان - توی چای شیرین اش حل می کند و می اندازد بالا. دو روز می خوابد.
آقا جان یک خانه برای فاخر سراغ ندارید؟

 

+ لینک مستقیم
87/07/16
شگفتی


از روی کاسه ی توالت بلند شدم
عین یک پرنده که از روی لانه اش
و رد پای گربه ای را
دور تا دور کاسه دیدم.


 
  ریچارد براتیگان
    برگردان: آقای خازییل
+ لینک مستقیم
87/07/15
بختک

روزگار گاهی زبان آدم را می بُرد٬ می اندازد جلوی سگ.
+ لینک مستقیم
87/07/03
مصطفا
مصطفا نگاهم کرد٬ سیگارش را آورد بالا و گرفت جلوی صورتش.
گفت: " عجب! سیگار٬ تو  هم حالی می کنی ها. تا حالا فکر می کردم من دارم حال می کنم."

و یک پک محکم دیگر به سیگارش زد.

+ لینک مستقیم