تبليغاتX
وبلاگ خازییل
88/01/30
بر لب بحر فنا منتظریم

+ لینک مستقیم
88/01/30
هوس ٢

گر خاطره‌ات چرخ زند
بال بگیرد به هوا،
بنشیند سر شاخی ز درخت،
من روم چنگ زنم خاطره‌ات را
ببرم در قفس تنگ خیالم
که مبادا هوس دیدن یارم
بنشیند به دل چرک حریفی
به دل چرک حریفی،
به دل چرک...

+ لینک مستقیم
88/01/26
و سر انجام


کی فکرش را می‌کرد، یک شب سرد بهاری، آقای خازییل یک دوره رمان کلیدر هدیه بگیرد؟
ممنون شیشکوفسکی.

+ لینک مستقیم
88/01/26
تز ٧ / محصول مشترک آقای خ و آقای م
کس را بر اندیشه دست نیست، اندیشه‌ها مرغان هوایی‌اند.

فیه مافیه، مولای آن‌ها
+ لینک مستقیم
88/01/24
تز ٦

در ادبیات، همان‌قدر حضور خوانندگان حرفه‌ای لازم است، که حضور نویسندگان حرفه‌ای. و بدون شک، خواننده‌ی حرفه‌ای کسی است که حداقل هشتاد درصد آثار زبان خودش راخوانده و بیست درصد خوانده‌هایش را بازخوانی کرده باشد.

+ لینک مستقیم
88/01/23
عشق اول

یک وقتی،
زمانی که شانزده سال‏ام بود،
چند تایی نویسنده
تنها فکر و ذکرم بودند.

پدرم از کتاب‌ها
حالش به هم می خورد و
مادرم از کتاب ها بیزار بود.(چون پدرم
از کتاب ها حالش به هم می خورد.)
و بیش تر از آن‌هایی که
من از کتاب‌خانه می آوردم:
دی. اچ. لارنس
داستایوفسکی
تورگینیف
گورکی
اِی. هاکسلی
سینکلر لویس
و بقیه شان.

یک اتاق خواب برای خودم داشتم
اما درست هشت شب،
همه خیال می‌کردند که باید خوابید؛
پدرم می گفت:
" زود خوابیدن و زود پا شدن،
آدمو سالم و عاقل و پول‌دار می‌کنه."

داد می‌زد: " چراغا خاموش! "

آن وقت بود که باید چراغ خواب را بر می‌داشتم،
می گذاشتم اش زیر رواندازم
و با گرما و نور مخفی،
خواندن را ادامه می دادم:
آیبزن
شکسپیر
چخوف
جفرز
تربر
کونراد اِیکن
و بقیه شان.

آن‌ها یک‌جور امید و راه چاره بودند،
در ناامیدی، بی چاره گی،
بی احساسی.

من تقلا می کردم.
زیر رو اندازها داغ می‌شد.
بعضی وقت‏ها ورق‏ها شروع می کردند به دود کردن
آن وقت باید لامپ را خاموش می‏کردم،
بیرون نگه اش می داشتم تا
خنک شود.

بدون آن کتاب‌ها
درست نمی‌دانم
ممکن بود چطور بشوم:
دیوانه؛
پدر کُش؛
حماقت؛
ناامیدی.

وقتی پدرم داد می زد:
" چراغا خاموش! "
مطمئن‏ام می‌ترسید
که بهترین نوشته‌ها
برای همیشه
ماندگار شوند.

و آن،
برای من آن جا بود
نزدیک من
زیر رو اندازها
زن تر از زن،
مرد تر از مرد،

همه‌اش را داشتم
و نگه‌اش داشتم.



همان چارلز خودمان
با همان برگردان همیشگی
/ از مجموعه ی نمی دانم چی چی
+ لینک مستقیم
88/01/20
آدمی‌زادها ٩

هه، جالب است. بیشتر آدمی‌زادها خیال می‌کنند، پاک‌تر از آن چیزی هستند که ظاهرشان نشان می‌دهد!
+ لینک مستقیم
88/01/19
چهار راه کوکاکولا !
+ لینک مستقیم
88/01/19
هوس

آن روز که بر تیره‌ی پشتم
دو هوس بیش نبود،
من نه دانستن افسانه‌ی گردون،
هم نه فرجام خوش لیلی و مجنون،
نه خیالت، نه قد و قامت و خالت،
که خودت را،
در دل هر هوسی
شاید اندازه ی صد بار
هوس می کردم

+ لینک مستقیم
88/01/14
چشمه‌ی چشم مرا اِی گل خندان دریاب
 

+ لینک مستقیم
88/01/14
A model

 دلم می‌خواد عین مردی باشم
که امشب
اومد توی رستوران،
درست جلوی در اصلی
پارک کرد.
یک جور که راه خیلی از ماشین‌هایی
که پارک کرده بودند رو می‌بست.
بعد در ماشینش رو محکم زد به هم،
اومد تو،
پیرهنش روی شکم گنده‌اش آویزون بود.
چشمش که به فرانک، سر‌ پیش‌خدمت افتاد،
گفت: " یکی از اون میزای لعنتی کنار پنجره بده من "
و فرانک لبخند زد و
دنبالش راه افتاد.

دلم می‌خواد
عین اون مرد باشم.
این‌جوری دیگه فایده نداره.

حالا بعد از هفتاد سال.


چارلز بیکافسیکی
برگردان: آقای خازییل
 
+ لینک مستقیم
88/01/14
خوبیِ کلاه قرمزی

١/  دو فعل هست توی زبان فارسی که تا کنون یک سری‌ها خیال می‌کردند، این فعل‌ها مرده‌اند؛ شایستن و بایستن.
٢/  در این مدت، مردم از جانشین‌های آن‌ها؛ شاید و باید، استفاده می‌کردند و به اشتباه آن‌ها را قید می‌نامیدند.
٣/  تا این‌که بزرگ مردی به نام کلاه قرمزی پیدا شد و این دو فعل از دست رفته را به صحنه‌ی زبان فارسی عزیزمان باز گرداند.
 
  - آی مجری شایستی خاله باران رفته خونه‌ی دوستش.
  - من مهریه‌م بایستی سه تا کامیون شوکولات باشه.


+ لینک مستقیم
88/01/12
Related
اخیرن کشف کرده‌ام که یک رابطه‌ی فامیلی دوری میان وبلاگ نویس‌ها و گداها وجود دارد. و بر خویشاوندان است تکریم هم‌دیگر.

+ لینک مستقیم
88/01/10
و باز باهاریه

من باهارم، تو زمین
من زمینم، تو درخت
من درختم، تو باهار

+ لینک مستقیم
88/01/10
هر بهاری که به دنباله خزانی دارد




پ ن: عنوان از آقای ح
+ لینک مستقیم
88/01/07
داستانِ خوب بخوانید!

داستان "مسابقه‌ی گنده‌ترین مردها"
نویسنده: لوییز اردریش
برگردان: آقای خازییل
ویرایش و تطبیق متن: س واکر
انتشار: ٣ نوامبر ٢٠٠٨ / مجله ی نیویورکر

این‌جا بخوانید.

+ لینک مستقیم
88/01/06
کجایی آقای فروید، کجایی؟
 
ظهر،
به در خواست پدر سالاد درست کردم. کاهو، گوجه فرنگی، خیار، فلفل دلمه‌ای سبز و نارنجی، اما هویج یادم رفت. بعد مادرم هویج را رنده کرد و به سالاد اضافه کرد.

بعد از ناهار
، به شدت خوابم گرفته است. عینکم و کتابی که در دست دارم را می‌گذارم کنار و می‌خوابم. توی خواب، موقعی که می‌دانم آخرهای خوابم است، هویج‌هایی می بینم که اندازه‌شان هم قد خودم است. توی خواب خیال می‌کنم، هویج همان پای شتر است که بریده اند.

+ لینک مستقیم
88/01/06
چشم‌های فقیر ما


+ لینک مستقیم
88/01/06
تز ٥

گاهی وقت‌ها وبلاگ نوشتن، وسیله ایست تنها، برای دور هم بودن.

+ لینک مستقیم
88/01/04
تز ٤

بعضی موسیقی‌ها وظیفه‌ی طبخ رویاهای شیرین شبانه را بر عهده دارند.

+ لینک مستقیم
88/01/04
آدمی‌زادها ٨ - کودک و ماهی



پ ن:
من دیوانه نشدن امشبم را مدیون قطعه ی after words گروه camel هستم.
+ لینک مستقیم
88/01/02
اعتراض

چون بخت بدت روی نمود، بسم الله
چون بارگه دادِ خدا رید به روت، بسم الله
ای کارگه مهمل هستی سازی،
الحق که تویی دشمن هرچی انسان

+ لینک مستقیم
88/01/01
باهاریه
 
+ لینک مستقیم