میشود یکدفعه همه چیز را عوض کرد. میشود یک صبح بیدار شد و زد زیر خیلی چیزها. میشود یکباره سیگار را گذاشت کنار. میشود ناگهان بروی آنور آب و نهایتاش بشوی حمالی چیزی. میتوان یکدفعه برداشت و به هرکس که از آن طرف خیابان میآید گفت: " توله سگ " . اما بعد از همهی اینها یک وقت میبینی که ته وجودت یکجایی که درست نمیفهمی کجاست، میخارد. بد هم میخارد. بعد، عین هر آدمیزاد دیگر آرام میشوی و میروی و میرسی به زندگیات. چون بالاخره آنجایت خاریده است.